محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
270
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
( و باشتباههم على أن لا شبه له ) اگر پرسيده شود كه به چه دليل هيچچيز شبيه خدا نيست ؟ در پاسخ گفته مىشود كه وى واجب الوجود است و سايرين همه ممكن الوجود و جلوهاى از قدرت او هستند . امام عليه السّلام در اينجا به شيوه ديگرى پاسخ مىدهد : پديدههاى طبيعى از جهت حركت و سكون و گرما و سرما و روشنى و تاريكى و . . . متفاوت هستند و هريك از آنها ، كاركرد و هدفى را دنبال مىكنند . اين اختلاف و تباين ناگزير بر وجود نيرويى فراطبيعى دلالت مىكند كه او در آنها اختلاف پديد آورده است و اگر چنين نبود همه پديدههاى طبيعى به يك شكل بودند و هيچ فرقى بين مواد گوناگون نبود . جمادات مانند گياهان و گياهان مانند حيوانات و حيوانات مانند آدميان بودند . . . همچنين اگر آن نيروى فراطبيعى همسان طبيعت بود ، بايد از همه ويژگىهاى طبيعت برخوردار مىگشت و در اين صورت وجود تفاوت بين پديدهها محال بود و اين خلاف مشاهده و تجربه است . ( لا تستلمه المشاعر ) منظور از « تستلمه » لمس كردن و منظور از « مشاعر » حواس آدمى است . حواس در اينجا اعم از مادى مانند چشم و گوش ، و معنوى مانند عقل است . خداوند جسمانى نيست تا با چشم ديده شود ؛ اما عقل مىتواند از راه آفريدهها و آثارش به وجودش و نه حقيقتش پى ببرد . ( و لا تحجبه السّواتر ) پوشيده شدن از ويژگىهاى مواد است و خداوند از مادى بودن منزه است . ( لافتراق الصّانع و المصنوع ، و الحادّ و المحدود ، و الرّبّ و المربوب ) گويا كسى از امام عليه السّلام مىپرسد : چرا از راه آفريدهها بر وجود آفريدگار دليل مىآورى ؟ و حدوث را دليلى بر پايدارى مىانگارى ؟ و تشابه آفريدهها را نشانه بر